كرج بالفتح،پارچهاى از خربزه،كه برين وقاش نيز گويند،ليكن قاش تركيست، و در نسخۀ ميرزا بمعنى گوى گريبان،ليكن در سامى بكسر كاف و را،پارچهاى كه از گريبان پيرهن بيرون كنند،و بعربى قواره گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1115) 
به فتح اول و سكون ثانى و جيم گوى گريبان را گويند و با جيم فارسى هم به اين معنى و هم به معنى شكاف گريبان پيراهن و كرته باشد و به كسر اول و ثانى پارچهاى را گويند كه از گريبان بيرون آورند و آن را به عربى قواره خوانند و تراشه خربزه و هندوانه را نيز گفتهاند و به اين معنى به كسر اول و سكون ثانى هم آمده است و اصح اين است و به ضم اول و سكون ثانى و جيم فارسى هم به معنى تراشه خربزه و هندوانه و غير آن هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص717) 
- [بفتح كاف و سكون راى مهمله] گوى گريبان باشد در نسخۀ ميرزا اما در سامى فى - الاسامى - بكسر كاف و راء - آن باشد كه از گريبان پيراهن بيرون كنند و بعربى قواره گويند و بر اين قول اعتماد بيشترست. و بمعنى آن پارچۀ تنك كه از خربزه گيرند نيز آمده و رضى الدين نيشابورى - بسكون راء - آورده [6] و گفته: بيت چو چوگان كژ بود كرجش ازآنرو ز شكر گوى لذت مىربايد (1)لوچ. دوبين. (2)برهان گويد كاج نام رباطى ميان رى و قم نيز هست. و معنى اخير يعنى كاشى را كاچ آورده است. (3)خارپشت كلان تيرانداز. كاسجوك (برهان). (4)در برهان معنى جامه كه روز جنگ پوشند نيز دارد و بمعنى صمغ كوچ نيز گويد آمده است و بضم اول گويد بمعنى كاج است كه احول باشد. (5)كرنچ (برهان). كرنج بمعنى برنج نيز هست. (حاشيۀ برهان). (6)برهان گويد كرچ بضم اول و سكون ثانى نيز بمعنى تراشه و برش حربزه است. و مولوى مثنوى نيز گويد: بيت ماند كرجى گفت اين را من خورم تا چه شيرين خربزهست اين بنگرم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1027) 
بالفتح بمعنى كوى كريبان و پارچۀ كه از كريبان پيراهن بيرون آورند و بعربى قواره كويند و پارچۀ از خربزه كه بضم باء برين خوانند و بتركى قاش و قاچ كويند و بفتحتين شهركى بدو منزلى طهران در جنب رودى موسوم بكرج و كفتهاند روزرى در راه قزوين تا كرج تا بيابى از غم دنيا فرج 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص578) 
[اسم][فارسی]گوى گريبان.و چاك و شكاف جامه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2780) 
(اسم) گوى گريبان. كَرچ. كِرِج. ¦¦چاك و شكاف جامه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2260) 
زخمۀ گريبان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص154) 